نامه ی ارشیا....
سلام مرد کوچک من..... این روزا تو همش استرس داری واسه در آوردن پین دستت . روزای آخر مدرسه رفتن امسال و هم میگذرونی . بی حوصله هستی و میگی کی دیگه نمیرم مدرسه و عید میشه روز چهارشنبه وقتی از مدرسه اومدی با هم بحثمون شد آخه تو خیلی پلی استیشنت رودوست داری و همش تو بازی کردنش افراط میکنی به خاطر همین وقتی صبح رفتی مدرسه من پلی استیشنت رو جمع کردم و قایم کردم وقتی ظهر اومدی خونه دنبالش گشتی وقتی فهمیدی من جمعش کردم کلی سرو صدا کردی و زنگ زدی به بابایی و خلاصه بحث کردی حسابی &...
نویسنده :
فریما
16:09
خرید عید....
خوب دیگه خوشگلای مامان شما دیگه خرید عیدتون به سلامتی تموم شد فقط کفش لازم داشتین که اونا هم دیروز با بابایی رفتیم و خریدیم مبارکتون باشه انشالله که همیشه تو شادی ها ازشون استفاده کنین.... اینم از کفشاتون و شلوار و تی شرت ارشیا..... ...
نویسنده :
فریما
15:42
چرخ خیاطی....
دختر گلم دیگه کم کم داره بزرگ میشه و مسِِئولیت های منم بیشتر میشه .دختر خیلی مسئولیتش از پسر بیشتر هست البته تو این اوضاع امروز جامعه البته مسئولیت پسر هم زیاده به هر حال دختر همیشه سعی میکنه کارای مامانشو تقلید کنه و انجام بده خیلی با مزه میشه وقتی یه مامان کوچولو میشه . هانیا هم این روزا همین جوریه من دست به هر کاری میزنم میگه مامان پس من چی ... یه روز نشسته بودم پای چرخ خیاطی و داشتم یه چیزایی میدوختم که دیدم اومده و میگه مامان پس من چه جوری خیاطی ک...
نویسنده :
فریما
10:48
پختن شیرینی...
دیشب مامانی براتون دونات درست کرد . وقتی داشتم خمیرشو آماده میکردم دختر گلی اومد و گفت مامان اجازه میدی منم کمک بدم . منم یه تیکه خمیر بهت دادم که مثلا کمکم بدی ... ولی کمک کردنت کار مامانی رو دو برابر کرد خلاصه که من با کمک دختر طلا با هم دونات ها رو درست کردیم... اینم از کمک کردن هانی... اینم دونات های قالب زده.... اینا هم آماده شده ی دونات ها.... &n...
نویسنده :
فریما
10:31
هانیای مامان...
سلام عسل مامانی... ببخشید این روزا سرم شلوغه و نمیتونم بیام و وبتونو آپ کنم . حالا برات دو تا عکس از خودت میزارم که بافتهایی رو که مامانی برات بافته رو پوشیدی . اینا به یادگار میمونه تا وقتی بزرگ شدی بفهمی مامانی برات چه کارایی میکرده عسلم .... ...
نویسنده :
فریما
18:33
کارنامه ی ارشیا گلی....
اینم از کارنامه ی ترم اول کلاس سومت پسر گلم.... ...
نویسنده :
فریما
16:36
برداشتن پین دست ارشیا ....
سلام ارشیا گلی ... پسر گلم نمیدونم چرا و چطوری این اتفاق برات افتاد و دستت شکست الان از اون ماجرا حدودا چهارماه میگذره و هنوز پین ها توی دستته دیروز نوبت دکتر داشتی واسه معاینه ی دستت و وضعیت پین ها. وقتی رفتیم پیش دکترت دستتو که معاینه کرد گفت باید پین ها رو در بیاریم . تو همون جا اشک توی چشمات جمع شد آخه خوشگل من تو این مدت خیلی اذیت ...
نویسنده :
فریما
9:50
دو کلام حرف حساب...
دو کلام حرف حساب باهات دارم : ” دوست دارم ” . . آرزویم این است که بهاری بشود روز و شبت که ببارد به تمام رخ تو بارش شادی و شعف و من از دور ببینم که پر از لبخند است : چشم و دنیا و دلت ! . . تمام دنیا را گشته ام کنار تو اما ، دنیای دیگریست ! همسر خوبم . . دنیا خیال تو نیست اما بیرون از خیال تو هم دیگر دنیا برای من نیست ! . . سر و ته این حرفها را که بزنم باز هم تویی که در سرم ته حرفها را میزنی ! . . بی کلام اینجا باش بودنت با دل من ، بی صدا هم زیباست ! . . بعضی ترانهها را میتوان بارها و بارها گوش داد بعضی انسانها را میتوان بارها و بارها دوست داشت ! . . سه آرزوی قشنگ ...
نویسنده :
فریما
20:26
نامه ای به همسرم...
بیا متفاوت باشیم همسفر! در این راه طولانی، که ما بیخبریم و چون باد میگذرد، بگذار خرده اختلافهایمان باهم، باقی بماند. خواهش میکنم! مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی. مخواه که هرچه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هرچه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد. مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوهی نگاه کردن را. مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقهمان یکی و رویامان یکی. همسفر بودن و همهدف بودن، ابداً به معنای شبیه بودن و شبیه شدن...
نویسنده :
فریما
20:20











